گل قالی




Monday, August 14, 2006

٭ خوشحال کسی است که معانی پنهان چیز ها را می فهمد.


........................................................................................

Saturday, July 09, 2005

٭ بسیاری از زن ها در اشتی دادن لذات خود با تصویر والایی که از
خود می سازند خبره اند.
به جای بخشیدن خود به دنیایی که قادر به باور کردن ان
نیستند
به همین اکتفا کرده خود را در ان منعکس می کنند.
و به سرابهای خودشون نظم میدن......
خسته نشدی؟


........................................................................................

Sunday, May 08, 2005

٭ ادم خر مکرر با شه چه حالی داره ......
می خوام برم جایی که زندگی رو شدید تر می خوان.
این مسخره بازی ها بیشتر باشه.
به جای اهدای قلب و کلیه زنها سینه هاشون رو اهدا کنن......



........................................................................................

Wednesday, March 16, 2005

٭ کدام لذت بالا تر از گفتن دروغی که
حتی زیرکان باورش کنند؟
به زبان راندن حقیقتی که حتی زیرکان دروغش بخوانند.


........................................................................................

Saturday, March 05, 2005

٭ وقتی ادم چیزی رو بفهمه
راجع به اون گذشت می کنه..
و من خدا رو شکر می کنم که با این که بعضی وقتها دیر می فهمم ولی
می فهمم.
چیزی که هیچ وقت نمی خوام باشم....یه دختری هست که
خودشو زده باشه به خنگی.....


وقتی ادم چیزی رو بفهمه

....گذشت

میکنه
.....به حساب خنگیش نزارین.
همیشه خنگ بودن سخت تره.....مطمین هستم..
و تظاهر به خنگی........واویلا
توصیه بهداشتی هفته:
هفته خنگ جمع کنندگی............
توی این هفته خودتون رو مبادا به خنگی بزنید



........................................................................................

Thursday, January 06, 2005

٭ کاشکی دلتنگی نیز نام کوچکی می داشت
تا به جانش می خواندی:
نام کوچکی
تا به مهراوازش می دادی...
همچون مرگ
که نام کوچک زندگی ست.
و بر سکوب وداعش به زبان می اوردی
هنگامی که قطار بان
اخرین سوتش را بدمد
نامی به کوتاهی اهی.........
شاملو

شاملو رو هم به گند بکشیم
به گند بکشن..............


درخت های لخت...
قار قار کلاغ......
یه کپه......دو کپه......سه کپه.....برگ خشک......
با با اتیششون میزنه.....
اسمون :خاکستری.
بوی دوووود
راستی گفتم چرا بعضی کلاغا دو رنگن؟
سیاه.....خاکستری؟


........................................................................................

Thursday, December 23, 2004

٭ بعد از مدت ها......


به همه چیز شدیدا" دقیق شدم.....به مامانم....به رنگها..به شباهت ها ...
به کتابام....به حرف ها....به تفنگ دسته نقره ام که فروختمش.....به ماشین ها.
به باد.....به توالت......
به دکمه ها....به .......................................................
برای هر چیز یه مشابه پیدا می کنم.
دوستشون دارم
جنون قشنگی هست.




........................................................................................

Monday, May 10, 2004

٭ بعضی بزرگواری ها مال داشتن یه روح بزرگ هست.
بعضی هاش مال عشق و دوست داشتن
بعضی هاش از سر حماقت.
و نخواستن و ندیدن
.
فقط خدا نکنه که همش با هم جمع بشه.



........................................................................................

Wednesday, April 28, 2004

٭ شاد خواهم شد.شاد خواهم بود.
شاد تر ...
ابی تر.


........................................................................................

Tuesday, April 27, 2004

٭ می خواهم اب شوم در گسترهئ افق .
انجا که دریا به پایان میرسد و اسمان اغاز میشود.
می خواهم با هر انچه که مرا در بر گرفته یکی شوم.
............رقت بار ترین


٭ .................................حسابی کنده شدم.
زرنگند (به چه گمانی؟)و
فضا یلشان انگشتانی زرنگ دارد..........
اما......
. پنهان شدن پس مشت را نیاموخته اند




........................................................................................

Home